شمس الدين حافظ
46
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )
آتش جور و بيداد ملك اشرف چوپانى مىسوزد و خراسان عرصهى آشوب و هرج و مرج سربهداران است . « 1 » اگر چه در دورهى فرمانروايى شاه ابو اسحاق اينجو ، فارس و شيراز مدتى آرام است و شاد خوارىهاى او ، شادى و نشاطى به شيراز بخشيده ، اما اين آرامش دوام نمىيابد و به زودى آل مظفر ( امير مبارز الدّين و فرزندانش ) شيراز را از سلطهى او خارج مىكنند و او را مىكشند . در دورهى فرمانروايى مير مبارز الدّين محمد ، سر سلسلهى آل مظفّر بر شيراز ، بساط شراب خوارىها برچيده و در ميكدهها بسته مىشود و سختگيرىها و تأديبها آغاز مىگردد . حافظ در شعر خود از اين پادشاه ، با عنوان محتسب بارها ياد كرده است ؛ محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد / اى دل بشارتى دَهمَت محتسب نماند / به بانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيز است ! شاه شجاع - فرزند بزرگ امير مبارز الدّين - بر پدر مىشورد ، او را زندانى و چشمان جهانبينش را كور مىكند و بر خلاف پدر بار ديگر شاد خوارى و شادكامى و عيش و عشرت را رواج مىدهد . عمده دوران زندگى حافظ در عهد اين پادشاه مىگذرد . اما پس از وفات او بار ديگر ميان شاهزادگان آل مظفّر بر سر قدرت كشمكش و نزاع در مىگيرد و هريك مدتى بر شيراز حكومت مىكنند . از ميان اين شاهزادگان شاه يحيى و بيش از همه شاه منصور سخت مورد توجه و علاقهى حافظ قرار مىگيرد . سرانجام تيمور گوركانى اين دو پادشاه و ديگر شاهزادگان آل مظفر را از دم شمشير مىگذراند و خود حاكم شيراز مىشود . و حافظ در اين روزگار به سالهاى پايان عمر خود رسيده است . نكتهى چهارم - زندگانى حافظ . در روزگارى كه تصوير گذرايى از آن را در سطرهاى پيشين ديديم ، شمس الدّين محمد در آغاز ربع دوم قرن هشتم ( در سال 726 يا 727 ) يعنى حدود ده سال پيش از تولد امير تيمور گوركانى ، چشم بر جهان مىگشايد . از
--> ( 1 ) - با بهرهگيرى از كتاب « با كاروان حلّه » ، دكتر عبد الحسين زرينكوب .